شایدم آخ جون که بازشب اومد!
نمیدونم... ؟!
بدجور دلتنگشم کاش امروز صداشو شنیده بودم ... صداش برام التیام بخشه ... ! به هر دری زدم نتونستم پیداش کنم! چقدر خدایا بهش بد کردم .. چقدر اذیتش کردم ... خدا کنه خدا منو ببخشه.... وای خدا هیچکس نمیتونه جای اونو توی زندگیم بگیره! دارم دیوونه میشم! شاید هم خیلی وقته دیوونه شدم !!!!
پنج شنبه شب .. اونم توی یه شهر غریب ... فقط میدونم که میگذره ولی نمیدونم آخر قصه کلاغ به خونش میرسه یا نه ؟!
جدیدا خیلی حساس شدم .. نمیدونم چرا تا میگن بالای چشام ابروست قاطی میکنم !؟
خدایا .. آره با خودت هستم خدا ... آره اینجا رو نگاه کن... یوهو ... آهان حالا شد... ازت میخوام که صبر منو زیادتر کنی و منو براه درست و صحیح هدایت کنی.
آمین (نقطه سر خط).
مگر بدون چترو سایبان تا کجا میتوانم بروم ؟
تازه اگر هم بخواهم بروم کجا را دارم که بروم ؟
من مال همین خراب آبادم ....
نمیدونم این یه امتحانه یا چیز دیگه ؟!
فقط خودم کردک که لعنت بر خودم باد!
خیلی دلم هوای اون موقعها رو کرده ! قدر ندونستم .... دیروز که داشتم میومدم سمت همدان فیلم " آتش بس " رو دیدم ... یه تصمیم تازه!
دلم عاشق بودن ... عاشق شدن ... در آغوش بودن ... معشوق بودن ... و ... شکلات تلخ میخواد! ( آخریشو واسه این میخوام که بدمش آجی خانوم )
بسه دیگه زیادی ور زدم !
خداحافظ خودم!