خيلي جالبه ، نه؟!
خيلي وقتا دنبال يه فرمول خاص و يه معجزه براي مسائل و مشكلات زندگيمون ميگرديم ولي غافل از اينكه راه حلش دم دستمون و پيش خودمونه! يا بهتر بگم همه مشكلات از خودمونه و همه اونا از خودمون نشات ميگيرند !!!
بعد از تقريبا يك سال ونيم كه ميخواستم كتاب "حكايت دولت و فرزانگي " رو دوباره بخونم. بالاخره فرصتي شد كه توي همدان اين كتاب رو بخونم. بدجور تكونم داد ، حرفهاي جديدي توش داشت! انگار نه انگار كه اين كتاب رو يك بار ديگه خونده بودم! حرفاش از دل بر ميومد و بر دل مي نشست. فكر كنم توي اين ماه باز بايد يك بار ديگه بايد بخونمش ![]()
اميدوارم بتونم بهش عمل كنم ، حتما ميتوني مقداد ![]()
ميخواهم فرياد بزنم و به همه مردم دنيا بگم :
" باز ايستيد و بدانيد كه من خدا هستم. "
![]()
![]()
![]()
- ... م م م م....
- بسه ديگه مقداد چشماتو كمتر بمال ...
- م م م ...
- آفرين حالا شد ... ديروز تموم شد...يه روز نو اومده ... آفرين بلند شو ...
- سخته خوابم مياد ...حوصله دنيا رو ندارم ...
- به ياد اون بيدار شو ...
- .. هوم ... آره اينو قبول دارم ... باشه فقط به ياد اون بيدار ميشما ... خوب بهتره برم يه دوش بگيرم ، آخ جون فردا ۳شنبه هست ، چه زود اومد
بيصبرانه منتظر ديدنش هستم ، دارم براي اين چند روزي كه تهران هستم برنامه ريزي مي كنم ![]()
اصلا ميخوام امروز هم يه روز خوب و عالي برام باشه ... عاليه عالي ...
زنده و سرحال و پر انرژي ![]()
پس يا علي ميگم و شروع ميكنم ... يا حق.
نقطه سر خط!
سلام زندگي ![]()
آدم چقدر دلش كوچيكه.... ! اصلا نميتونم حرفامو تو دلم نگه دارم ، همش دلم ميخواد بيام اينجا حرف بزنم ![]()
يادش بخير اون روزا هي بمن مي گفت: "برام بنويس " ، ولي من همش از زيرش در ميرفتم . اون خيلي بلندتر و بالاتر از من فكر ميكرد. تازه بعد از مدتها تازه مفهوم و معني خيلي از حرفاشو مي فهمم. ( از بس خنگ بودم )
نميدونم امشب چه حسي داشتم وقتي ميخواستم نمازمغربم رو بخونم بدجور بغض كرده بودم. خيلي وقته دلم ميخواد يه دل سير گريه كنم . هاي هاي ... اينقدر گريه كنم كه از حال برم. دلم خيلي پره ... كاش ميتونستم سرمو يه بار ديگه رو شونه هاش بذارم و گريه كنم . كاش ميشد ... (بايد بشه
)
خوب شد امروز عصري بيرون رفتم و الا حتما تا حالا 124 بار پوكيده بودم.
خوب باز دارم از در و ديوار ميگم بهتره فعلا برم.
تا بعد ...
خدايا تو خودت از دلم از هركس ديگه بهتر خبر داري ... كاري كن كه بشه ...
الهي آمين ![]()
هوا بدجور گرفته ... دلم هم گرفت... حوصله ام هم یوهو سر رفت ![]()
دلم میخواد میتوستم پرواز کنم ...وه چه حالی میدادا ! اونقدر بالا میرفتم که دیگه همه چی تموم بشه! همه چی ...! ![]()
دلم یه ماشین میخواد که همه جای شهر رو بچرخم ... گاز ... مسابقه .. کل کل .. وای ی ی .... ![]()
اصلا دلم اونو میخواد بقیه اش همش بهونه هست!
![]()
والسلام نامه تمام.
خودش زنگ زد کلی هم باهام صحبت کرد آروم شدم... الان دوست دارم پرواز کنم از خوشحالی ... خیلیییی دوستش دارم .... ![]()
زودی ۳شنبه بیاد که پای من به تهران برسه ![]()
پ.ن: با عرض پوزش از بازدید کنندگان چون جایی برای زدن فریاد خوشحالی نداشتم اومدم اینجا داد زدم ![]()
میگن شنبه روز اول هفته هست و باید خوشحال بود و شاداب! راست میگن ؟؟ ![]()
صبح اول صبحی روز اول هفته سگ شده بودم . داشتم پاچه میگرفتم ...هاپ هاپ ... حالا باز یه خرده آروم شدم ... ![]()
خودم از کارهای خودم خندم میگیره! اسکولم دیگه! ![]()
سه شنبه میام تهران ... هورا ![]()
همه رو دوست دارم ![]()