تبليغاتX
::: فرياد در سكوت :::
دلشوره

يه دلشوره مزخرف ... اَه ... خسته شدم ... از صبح كه چشمم رو باز ميكنم مياد به سراغم (البته اگه چشمام بسته شده باشه! )

اَه ... اميدوارم هرچه زودتر فصل پاييز تموم بشه! همش نگراني ... همش دلشوره ... !

بعضي وقتا ميگم بزنم به سيم آخر و بيخيال همه چي بشم ...

اينقدر تو اين چند روز فكر و خيال كردم تبخال زدم ، من هر موقع عصبي باشم تبخال ميزنم !

بعضي وقتا فكر ميكنم كه اگه بخواد همين جور پيش بره احتمالا وقتي 30 ساله بشم عين يه مرد 50 ساله به نظر ميام!!!!

 

ميگن زندگي ، ولي به چه قيمتي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

 

پ.ن : نميدونم چرا وقتي بد مياد ، پشت سر هم مياد ؟!

+ نوشته شده در چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 10:26 توسط نامه بی اسم و امضا ! |