تبليغاتX
::: فرياد در سكوت :::
خزان!
خـــــزان

دونه‌هاي ريز بارون كه صورت رو نوازش ميده ...

صداي ناله برگها كه زير پا له ميشن ...

يه پسر بچه  كه فارغ از همه دردها و نامرديهاي دنيا ، توي دنياي كوچيك خودش ، روي سرسره ليز ميخوره ...

نيمكت خالي ....

و ...

خــــــــــــــــــــــدا ....

دلــــــــــــــــــــم ميخواد ...

+ نوشته شده در پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 11:17 توسط نامه بی اسم و امضا ! |